تبليغاتX
تربيت اسلامي
naslefarda

10- روش الگوئى:

يكى از روشهايى كه همواره بشر در تربيت از آن بهره برده است روش الگويى است. ارائه يك نمونه و مدل تربيتى چه در موارد جزيى و چه در حد نسبتا كلى از شيوه‏هايى است كه در تربيت مورد نظر و عمل ما انسانها بوده است. رفتارى يا رفتارهايى را در كسانى سرمشق قرار داده يا سعى كرده‏ايم آنگونه عمل كنيم يا ديگران را به عمل كردن بمانند آن رفتارها تشويق كرده‏ايم. مباحث مفصلى كه در عرفان و اخلاق تحت عنوان "انسان كامل" آمده است. نيز بيانگر تلاشى است كه انسان براى عرضه الگو و نمونه كامل انسانى بعمل آورده است. امام در بيان الگو بودن مربيان براى ايجاد اثر تربيتى در ديگران مطالب زيادى دارند كه دو نمونه از آنها را ذكر مى‏كنيم:

"اول خودتان را اصلاح كنيد، اول مهذب بشويد، تعليمات اسلامى را كه براى

آدم سازى است، آن تعليمات را عمل بكنيد و بعد هم جوان‏ها را، بچه‏ها را، تربيت كنيد." (۳۷) در جاى ديگرى مى‏فرمايند: "هر اصلاحى نقطه اولش خود انسان است اگر چنانچه خود انسان تربيت نشود

نمى تواند ديگران را تربيت كند، از اين جهت آن چيزى كه بر همه ما لازم است ابتدا كردن به نفس خودمان است و قانع نشدن به اينكه همان ظاهر درست‏شود و از قلبمان شروع كنيم، مغزمان شروع كنيم و هر روز دنبال اين باشيم كه روز دوممان بهتر از روز اولمان باشد. " (۳۸)

حاصل اين دو مطلب اين است كه تربيت‏خود و نمونه و سرمشق قرار گرفتن براى عمل ديگران مقدم بر تربيت ديگران است. كسى كه خود را اصلاح نكرده و پرورش نداده چگونه مى‏تواند تاثير تربيتى بر ديگران داشته باشد؟

تا اينجا با توجه به معيارهايى كه در مورد فيلسوف تربيتى گفتيم معلوم شد

امام راحل (س)، در مورد انسان و جهان و ابعاد وجودى انسان و اهداف و اصول و روشهاى تربيتى چه نظراتى اظهار فرموده‏اند. اينك به نكته چهارم مى‏رسيم و آن اين است كه معلوم كنيم

4- تضادى بين‏انديشه‏ها و گفتار و رفتار امام (س) وجود نداشته است.

مقدمتا عرض مى‏كنيم كه در ميان متفكران كمتر اشخاصى را مى‏توان يافت كه در ميان‏انديشه‏ها و آراء ايشان در طول زندگى تغيير و تضاد بروز نكرده يا بين راى و عمل آنها توافق و سازگارى وجود داشته باشد. اين تضاد فكر و عمل عاملى در جهت كم اثر كردن نظرات تربيتى عده‏اى ازانديشمندان گرديده است.

امام بزرگوار (س) ازجمله مردانى است كه به علت اتكاء به مبانى الهى اسلام، تضادى بين‏انديشه‏ها و گفتار و رفتارش بوجود نيامده است.

او نه تنها از آغاز نهضت، بلكه از نخستين روزهاى حركت فكرى خويش هر پديده و تحولى را در پهنه هستى از آفريدگار دانست و تا لحظه آخر عمر كمترين تزلزلى در عقيده اش بوجود نيامد. او كتاب كشف اسرار را با آيه شريفه: قل انما اعظكم بواحده ان تقوموالله مثنى و فردى ثم تتفكروا شروع كرد و در طول سالهاى انقلاب بارها و بارها همين آيه شريفه را به شنوندگان سخنان ارزشمند خويش گوشزد كرد و از همه خواست‏براى خدا و به‏انگيزه الهى حركت كنند.

از روزگار جوانى كه جز در حوزه علميه قم شناخته نشده بود، مردم را به تهذيب دعوت كرد و تا آخرين سال زندگى خود از اين هدف اعلاى تربيتى دست‏برنداشت. با همه قدرتى كه در رهبرى سياسى بزرگترين و مردمى ترين انقلاب قرن نشان داد و با تغييرى كه در معادلات سياسى جهان بوجود آورد همواره از روى واقع بينى - نه تواضع معمولى - براى خود و توان خويش جائى باز نكرد و فرمود انقلاب نه مربوط به فرد است نه مربوط به مردم بلكه اراده الهى است كه به اين صورت جلوه گرى كرده است. و اين نكته‏اى است كه حتى آنها كه خارج از مرزهاى ايران اسلامى زندگى مى‏كنند به آن توجه كرده‏اند.

با كمال صداقت‏بارها گفت كه بسيارى از تصميم گيريهاى ايشان هيچ‏انديشه و برنامه قبلى نداشته است و با اطمينان به نيروى لايزال الهى وقتى مطلبى يا نظرى را صلاح دانسته، اعلام نموده و اعمال كرده است.

همان هدف‏ها و اصول و روشهايى را كه قبل از دسترسى به قدرت سياسى اعلام فرموده بود، بعداز انقلاب پيگيرى كرد و تغييرى در آنها بوجود نياورد.

در سازگارى بين‏انديشه تربيتى و عمل وى يكى از بزرگان نكته جالبى در يكى از جلسات فرمودند. آن نكته اين است كه امام مت‏سائق نبود بلكه قائد بود در توضيح بيان داشتند كه بعضى رهبران سائقند يعنى مردم را به سوى هدفى حركت مى‏دهند و ايشان قائد بودند اول به مرتبه‏اى و هدفى مى‏رسيدند بعد به مردم مى‏گفتند حركت كنيد و به اينجا برسيد. (۳۹)

آرى او همانطور كه بارها از زبان مولايش على عليه السلام در دعاى كميل از خداوند خواسته بود كه بدانجايش برساند كه حتى تكون اعمالى و اورادى كلها وردا واحدا همه افكار و اعمالش و تمام ذكرها و وردهايش يك يادآورى يگانه بود: ياد خدا. او تحقق اين شعر حافظ شيراز بود كه:

نيست‏بر لوح دلم جز الف قامت‏يار چكنم حرف دگر ياد نداد استادم

5- مربى و فيلسوف تربيتى. خودش اولين نمونه عملى‏انديشه‏هاى تربيتيش باشد. گفتيم يكى ديگر از معيارهاى يك مربى بزرگ اين است كه خود وى با عملش بيانگرانديشه و نظام تربيتى مورد ادعاى او باشد. وقتى‏انديشمندى هدفهايى براى تربيت انسانها تعيين كرد و اصول و روشهايى را براى رسيدن به آنها مطرح نمود، لابد آنها را حق دانسته كه ديگران را به آنها فرا خوانده است. در اين صورت ديگران مى‏توانند از او بپرسند چرا اين هدفها را در خود تحقق نبخشيده و خويشتن را به زيور كمال مطلوبهاى مورد نظرش نياراسته است؟

شايد، اگر در اين مورد بررسى عميقى صورت گيرد، افراداندكى از مربيان بزرگ را بتوان نمونه عينى‏انديشه‏هاى تربيتى آنها دانست. آنهم نه در همه ابعاد بلكه در بعضى از جهت ها. اينك مجددا هدفهاى مورد نظر امام قدس سره را با جمال يادآورى و نشان خواهيم داد خود وى اولين نمونه آن هدفها بوده است.

هدف اعلا و آرمانى تربيت از ديدگاه بنيان گذار جمهورى اسلامى ايران، اعتقاد به مبدا و معاد و ساختن انسان متعهد و امين بود. به عبارت خود ايشان هدف تبديل انسان طبيعى است‏به انسان الهى اكنون مى‏گويم با توجه به همه آنچه در مباحث گذشته، بويژه بحث قبل ملاحظه شد آيا در زمان ما

نمونه‏اى والاتر از امام خمينى سلام ا... عليه در داشتن بينش الهى و عمل خالص براى رضاى آفريدگار سراغ داريد؟

هدف ديگر تربيت در ديد ايشان رشد همه جانبه دادن و ساختن انسان جامع بود در جهات طبيعى عقلانى و معنوى و قلبى.

از جهت طبيعى و توجه به سلامت جسم امام امت علاوه بر رعايت دستورات بهداشتى اسلام ورزش قدم زدن در هر روز و سر ساعت معين را تا آخر عمر ترك نكرد.

از جهت رشد عقلانى كافى است‏به آثار حكيمانه آن فيلسوف الهى مانند حواشى ايشان به اسفار اربعه ملا صدراى شيرازى نگاهى بنمائيم و اضافه كنيم كه آن بزرگمرد در بيست و هفت‏سالگى تدريس كتب فلسفى را آغاز كرد. بعلاوه موضع گيريهاى خردمندانه آن قائد عظيم الشان از آغاز نهضت اسلامى تا شكستى كه به آمريكا داد (كه به قول ترنر انتظار آنرا از يك رهبر هفتادو نه ساله تبعيدى نداشتند) و ادامه حركت در حدى كه به قول نويسنده‏اى در مجله اشترن (بايد او را يك استاد تاكتيكى كه رفتار بسيار حساب شده‏اى در كنترل و جهت دهى مسلمانان داشت) تا نوشتن وصيت نامه سياسى - الهى كه خطوط كلى حركت را براى روزگار بعداز خود ترسيم نمود، همه و همه حاكى از رشد قدرت عقلانى آن عزيز از دست رفته است.

از بعد معنوى و روحانى، آثار عرفانى آن عارف دلداده مانند سرالصلاة، آداب الصلاة تعليقه على شرح فصوص الحكم، مصباح الهداية الى الخلافة والولاية، رساله لقاء الله ديوان اشعار و... بيانگر رشد بسيار بالاى ايشان است. از بعد عملى رشد معنوى و روحانى آن بزرگمرد را اين نكته ثابت مى‏كند كه توحيد و همه آنچه شده است را منتسب به آفريدگار كردن در سراسر بيانات ايشان بطور پيوسته به چشم مى‏خورد هدف بعدى تربيتى او تربيت علمى و سياسى بود. در بعد علمى علاوه بر آثارى كه نام برديم بايد به فهرست نوشته‏ها و آثار ايشان يك نگاه اجمالى كرد. (۴۰)

در مورد رشد سياسى ايشان هم بايد گفت آن را كه عيان است چه حاجت‏به بيان است‏بالاتر از همه اينها نمونه بودن ايشان در بعد تهذيب و اخلاق است.

رعايت ريزترين نكات اخلاقى، مردم دوستى، خيرخواهى (حتى براى دشمنانش) در كمتر كسى مانند وى ديده شده است.

6- معيار آخرى در تعيين فيلسوف و مربى بزرگ نتايج عملى تعليمات او در جامعه است. در مورد نتايج عملى آراء تربيتى آن مربى عاليقدر در جامعه خودمان نيازى به گفتن مطلبى نيست. همه از تعبد، الهى شدن، پايمردى و استقامت اكثريت عظيم مردم، بويژه جوانان در گذشته، مخصوصا در طول سالهاى دفاع مقدس آگاهيم. براى بيان تاثير تربيتى و معنوى آن مرد الهى در ديگران مطالب زيراندكى است از بسيار روزنامه ملى گازته چاپ تركيه مى‏نويسد: "امام خمينى به جهانيان درسهاى زيادى آموخت. او به ملتهاى جهان قيام را آموخت، درس عزت و شرف و ايستادگى در برابر كفار را آموخت، به مومنان مقاومت در مقابل ظلم و دشمنان تا دندان مسلح اسلام را آموخت و بالاخره خمينى آموزگار بزرگ شهادت بود..." (۴۱)

اسقف كاپوچى مى‏گويد:

"تمام قلبهاى آزادگان و محرومان و مستضعفان دنيا براى امام خمينى مى‏تپد. او فقط متعلق به ايران نيست، تمام محرومان دنيا چه مسلمان و چه غير مسلمان او را نجات دهنده خود مى‏دانند" (۴۲)

دكتر فتحى شقاقى با بيان زير تاثير تربيتى امام را در مردم فلسطين بخوبى روشن كرده است "اى ملت‏شريف و داغدار ايران، مصيبت ارتحال امام براى ما ملت فلسطين بزرگتر و سنگينتر از همه شما و حتى امت اسلامى امام است... ما در اين فاجعه بزرگ پدر، رهبر و مرشد خود را و كسى را كه اسلام را زنده كرد و به مسلمانان شخصيت واقعى خود را بازگرداند از دست داديم..." (۴۳)

هنرى پرشت كاردار سابق سياسى - نظامى امريكا در ايران گفته است:

"آيت ا... خمينى از مردان بزرگ تاريخ در اين قرن است و كمتر كسى را امروز مى‏توان يافت كه ازجاذبه و نفوذى همانند او نه تنها در ايران بلكه در جهان داشت‏برخوردار باشد..." (۴۴)

از اين نوع تعبيرات كه همه حكايتگر اثر روحى و معنوى و تربيتى آن يگانه دوران است‏بسيار مى‏توان يافت و كيست كه نداند حركت اسلامى مردم در شمال افريقا كشورهاى خاورميانه و جنوب شرقى آسيا و آسيا و حتى امريكاى لاتين به بركت تعليمات آن قائد و مربى بزرگ بوجود آمده است.

دو نكته ديگر در پايان بحث لازم است گفته شود و آن دو نكته يكى آن است كه در آغاز بحث از ژان شاتو در مورد مربيان بزرگ نقل كرديم كه اينان آثارى دارند كه اومانيته را تشكيل مى‏دهند.

بدون آنكه بخواهيم وارد بحث فلسفى اومانيسم و نقد آن بشويم، بايد بگوئيم همانطور كه خود او بعدا گفته است منظورش توجه به جنبه انسانى آموزش و پرورش است كه بدون آن تعليم و تربيت تا سطح دست آموز كردن تنزل مى‏يابد.

اكنون ببينيم امام خمينى (س) به اين نكته چگونه عنايت فرموده است. ملاحظه كنيد: "انبيا آمده‏اند انسان را از اخلاق فاسده، از آن اخلاق و خويهاى حيوانى بيرون بياورند و به خويهاى انسانى و اخلاق انسانى برسانند"

"يك تحول ديگرى كه از اين لطيفتر است آن تحول انسانى است كه پيدا شد كه دكترها و تحصيلكرده ها... به اين فكر بيفتند كه بروند گندم درو كنند... بروند توى صحرا و كمك كنند به اين كشاورزها. اين يك تحول لطيفى بود كه در ايران پيدا شد " (۴۵)

"انقلاب روحى بالاتر از اين سدى است كه شكستيد، شما از اروپا پاشديد آمديد كه به مردم كمك كنيد. اين انقلاب روحى مهم است، اين را هيچكس نكرده الا خدا " (۴۶)

در اين جملات و امثال آن كه به جهت كوتاه كردن مطلب نخواستيم آنها را ذكر كنيم، امام رحمة‏الله تعالى عليه به تحول انسانى و ديگرگونيهاى لطيف و خاص روحى اشاره فرموده‏اند، همان تحولاتى كه تعليم و تربيت را از سطح نازل دست آموز كردن خارج نموده و به آن بعد انسانى مى‏دهد. با توجه به اين نكته ژان شاتو، مى‏بينيم كه امام (ره) يك مربى بزرگ است.

نكته آخر چيزى است كه كرشن اشتاينر در باب مربى بزرگ گفته است و آن اين است كه: مربى بزرگ دستخوش شور و شوقى است كه مستلزم جوانى زوال ناپذير احساسات و احساس خوشبختى از پيشرفت معنوى ديگران و كمك به پيروزى ارزشهاى لايزال عالم انسانيت است.

شايد بتوان اين مطلب را به سه بخش يا سه معيار تقسيم كرد:

الف: شور و شوق مستلزم جوانى

زوال ناپذير احساسات

ب: احساس خوشبختى از پيشرفت معنوى ديگران

ج: كمك به پيروزى ارزشهاى لايزال عالم انسانيت 

براى روشن كردن اين مطلب كه با توجه به اين سه نكته هم مى‏توان امام راحل را مربى بزرگ دانست‏بايد به گفته‏ها و نوشته‏هاى آن بزرگوار استناد كنيم.

در مورد شور و شوقى كه مستلزم جوانى زوال ناپذير احساسات است كافى است‏به بيان عباراتى از ايشان در مورد استقلال آزادى و مبارزه و دفاع پرداخته شود. عنايت‏بفرمائيد:

"در همه حال شعار ما قطع ايادى اجانب راست و چپ از كشور است زيرا رشد و استقلال و آزادى با وجود دخالت اجنبى از هر جنس و مسلك و مكتب در هر امرى از امور كشور، اعم از سياسى و فرهنگى، اقتصادى و نظامى خواب و خيالى بيش نيست" (۴۷)

"جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنى نيست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ايمان و رذالت‏بود و اين جنگ از آدم تا ختم زندگى وجود دارد" (۴۸)

"جمهورى اسلامى ايران نبايد تحت هيچ شرايطى از اصول و آرمانهاى مقدس و الهى خود دست‏بردارد، انشاءا... مردم سلحشور ايران كينه و خشم انقلابى و مقدس خويش را در سينه‏ها نگهداشته و شعله‏هاى ستم سوز آن را عليه شوروى جنايتكار و آمريكاى جهانخوار و اذناب آنان بكار خواهند گرفت"

"شمااى مستضعفان جهان واى كشورهاى اسلامى و مسلمانان جهان بپاخيزيد و حق را با چنگ و دندان بگيريد و از هياهوى تبليغاتى ابرقدرتها و عمال سرسپرده آنان نترسيد..." (۴۹)

يكبار ديگر اين جملات را بخوانيد و ببينيد مردى در حدود هشتاد سالگى با چه احساس و شورى مردم را به پيكار و مبارزه و استقلال خواهى دعوت كرده است.

و اما نكته دوم در نظر مربى آلمانى به عنوان معيار عبارت بود از احساس خوشبختى از پيشرفت معنوى ديگران. در اين مورد عبارات زير از امام امت قابل ملاحظه است.

"از اينكه احساس مى‏كنم طبقات جوانان غيور دانشجوى قديم و جديد داخلى كشور و خارج، و روشن ضميران ساير طبقات لت‏شريف مسلمان ايدهم ا... تعالى از خواب گران چند صد ساله... بيدار شده‏اند و در فكر چاره هستند، احساس مسرت و سربلندى مى‏كنم" (۵۰)

"از اين نعمت‏هايى كه خداى تبارك و تعالى به آنها عنايت فرموده است قدردانى كنيم از آن جمله نجات از آن انحطاط فرهنگى و اخلاقى و وصول به مراتبى از مراتب اخلاق و فرهنگ و پيروزى در جبهه‏ها و بالاتر از آن پيروزى بر نفس كه براى جوانان ما در قشر وسيعى حاصل شده است... اينها از نعمت‏هايى است كه ما بايد تشكر كنيم" (۵۱)

"ما بايد... به زنان خويش افتخار نمائيم چه افتخارى بالاتر از اينكه زنان بزرگوار ما در مقابل رژيم ستمكار سابق و پس از سركوبى آن در مقابل ابرقدرتها و وابستگان آنان در صف اول ايستادگى و مقاومت از خود نشان دادند كه در هيچ عصرى چنين مقاومتى و چنين نجابتى از مردان ثبت نشده است." (۵۲)

و نكته آخر كه يك مربى بزرگ را مشخص مى‏كند كمك او به پيروزى ارزشهاى لايزال عالم انسانيت است. ببينيم در اين باب امام و مربى بزرگوار قرن ما چه فرموده‏اند

"... پس اگر بنا باشد همه اينها و همه انبيا در تاريخ اشتباه كرده باشند و مى‏بايست‏با منطق اين آقايان با قلدرها بسازند ما هم اشتباه كرده‏ايم و به آن اعتراف مى‏كنيم و اگر مساله اين نيست‏بلكه مساله، مساله انسانيت و ارزش‏هاى انسانى است مساله جلوگيرى از اين جناياتى است كه قلدرها به بشريت و انسانيت مى‏كنند، مساله تباهى افراد ارزشمند است پس ما نمى‏توانيم داخل خانه نشسته باشيم..." (۵۳)

"مستضعفين همه بلاد، همه ممالك بايد حق خودشان را با مشت محكم بگيرند، منتظر نباشند كه آنها حق آنان را بدهند مستكبرين حق كسى را نخواهند داد" (۵۴)

"اسلام با صراحت مى‏گويد كه آنى كه پيش خدا كرامت دارد آدم متقى است... عرب و عجم و كرد و ترك و اينها بطور على السواء به همه نظر دارد. همه از يك پدرند و از يك مادرند و على السواء هستند، همين معنا در راس برنامه هايمان است" (۵۵)

"در اسلام، بين اقشار ملت‏ها هيچ فرق نيست در اسلام حقوق همه ملت‏ها مراعات شده است‏حقوق مسيحى مراعات شده ست‏حقوق يهود و زردتشيين مراعات شده است تمام افراد عالم را بشر مى‏داند و حق بشرى براى آنها قائل است تمام عالم را به نظر محبت نگاه مى‏كند. مى‏خواهد عالم مستضعفين نجات پيدا كنند مى‏خواهد تمام عالم روحانى بشوند، تمام عالم به عالم قدس نزديك بشوند. اسلام براى نجات بشر آمده است." (۵۶)

اكنون به پايان بررسى آراء تربيتى حضرت امام خمينى قدس سره الشريف رسيديم و معلوم شد با توجه به معيارهاى اين مقاله و معيارهاى سه نفر از علماى تعليم و تربيت غربى آن بزرگمرد بحق يكى از مربيان بزرگ و فيلسوفان تربيتى است زيرا هم در باب هستى و جهان و انسان و هم در مورد هدفها و اصول و روشهاى تربيتى مطالب عالى و ارزنده دارند. روشن شد خود آن بزرگوار نمونه اعلاى تربيتى و تحقق بخش آن كمال مطلوبها درانديشه و گفتار و كردار بوده‏اند. آشكار گشت كه نه تنها جمع زيادى از مردم كشورش را كه جمع كثيرى از مسلمانها و غير مسلمانها را تحت تاثير جاذبه معنوى خويش قرار داده‏اند.

بعلاوه مشخص گرديد در زمينه انسانى كردن تعليم و تربيت و داشتن احساسات و شور و شوق پايدار و خوشحالى از پيشرفت ديگران و توجه به ارزشهاى عالى انسان و حركت دادن توده‏هاى ميلياردى مردم تحت‏ستم و مستضعف جهان عليه آنها كه همه ارزشهاى انسانى را نابود كرده و مى‏كنند نظرات ارزشمندى بيان داشته‏اند.

اميد است نويسنده و خواننده را خداى تبارك و تعالى موفق بدارد اين سرمشق بزرگ انسانيت و اسلاميت را همواره در برابر ديده داشته، پيروى از او را كه پيروى از كسى است كه از انسانهاى كامل و پرورش يافته و محبوب الهى درس گرفته است هرگز و در هيچ عملى فراموش نكنيم. به اميد لطف و كرم و عنايت او.


پاورقى‏ها و مآخذ:

۳۷- صحيفه نور جلد 9، ص 157.

۳۸- صحيفه نور جلد 15، ص 282.

۳۹- بيانات حضرت آية الله جوادى آملى.

۴۰- مجله حضور، شماره 1، صفحه 56، حجت الاسلام والمسلمين آقاى رضا استادى.

۴۱- درخشش در غروب 144.

۴۲- اطلاعات هفتگى ص 40.

۴۳- روزنامه اطلاعات ص 16.

۴۴- درخشش در غروب، ص 71.

۴۵- صحيفه نور ج 9، ص 20- 19.

۴۶- صحيفه نور جلد 6 ص 114.

۴۷- صحيفه نور جلد 21، ص 84.

۴۸- صحيفه نور جلد 21، 36.

۴۹- صحيفه نور جلد 21، ص 203.

۵۰- صحيفه نور جلد 1، ص 131.

۵۱- صحيفه نور جلد 17، ص 214.

۵۲- صحيفه نور جلد 16، ص 27- 125.

۵۳- صحيفه نور جلد 7،

۵۴- صحيفه نور جلد 7، ص 269.

۵۵- صحيفه نور جلد 10، ص 19- 18.

۵۶- صحيفه نور جلد جلد 5، ص 241.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 8:51  توسط | 

7- روش استفاده از دشمن:

ما انسانها، صرفنظر از تعدادى بسياراندك، نه تنها حاضر نيستيم از دشمنان خود درس بگيريم، كه غالبا درصدد انتقام از آنها هستيم، اما پيشواى عزيز ما در تربيت‏يك روش را استفاده از دشمن مى‏داند و

مى فرمايد: "انسان خودش هم نمى‏تواند بفهمد چكاره است. انسان بايد يك كسى كه دشمن او هست، پيش او برود، ببيند قضاوت او نسبت‏به اين چه هست تا عيبهاى خودش را بتواند بفهمد انسان نمى‏تواند از دوستان خودش تعليم بگيرد، انسان بايد از دشمنان تعليم بگيرد. وقتى كه يك صحبتى مى‏كند ببيند دشمن‏ها چه مى‏گويند و تفكر كند كه عيب‏ها را دشمن‏ها مى‏فهمند" (۳۴)

شايد مبناى اين سخن امام فرموده پيامبر بزرگوار باشد كه حبك الشى يعمى و يصم. دوستان ما بخاطر علاقه و محبت عيوب ما را يا نمى‏بينند يا كمتر از آنچه هست درك مى‏كنند. دشمن چون با نظر انتقادى و عيب جويانه مى‏نگرد مى‏تواند كمك زيادى به تكامل و تربيت ما بكند. ايكاش ما اراتمندان به آن عزيز از دست رفته، بويژه مسئولين و دست‏اندر كاران امور اجرائى به همين نكته عمل مى‏كرديم و در عيوبى كه دشمنان (نه دشمنان حتى دوستان علاقمند به ما) در ما مى‏بينند تفكر مى‏نموديم و تلاش پيوسته‏اى در برطرف كردن آنها بعمل مى‏آورديم. در اينصورت وضع ما بمراتب از آنچه داريم بهتر نبود؟

8- روش مراقبه و محاسبه:

امام راحل (س) در كتاب نقطه عطف (صفحه 18- 17) فرزند دلبندش را مخاطب به اين خطاب قرار داده‏اند: "سعى كن در اين قدم اول موفق شوى كه در روزگار جوانى آسانتر و موفقيت آميزتر است. مگذار مثل پدرت پير شوى كه يا در جا زنى و يا به عقب برگردى و اين محتاج مراقبه و محاسبه است." در كتاب شريف چهل حديث فصلى دارند تحت عنوان "مشارطه و مراقبه و محاسبه" كه به نكاتى از آن اشاره مى‏شود:

"و از امورى كه لازم است‏براى مجاهد مشارطه و مراقبه و محاسبه است. مشارطه آن است كه در اول روز مثلا با خود شرط كند كه امروز برخلاف فرموده خداوند تبارك و تعالى رفتار نكند... و پس از اين مشارطه بايد وارد مراقبه شوى و آن چنانت كه در تمام مدت شرط متوجه عمل به آن باشى... و به همين حال باشى تا شب كه موقع محاسبه است و آن عبارت است از اينكه حساب نفس را بكشى در اين شرطى كه با خداى خود كردى كه آيا بجا آوردى، و با ولى نعمت‏خود در اين معامله جزئى خيانت نكردى؟ "

آدمى با توجه به هدف تربيتى اسلام عزيز كه گفته شد تبديل انسان طبيعى به انسان الهى است‏بايد به دقت از اين روش سود جويد، شرط كردن، مراقبت و مواظبت‏خود براى عمل بشرط و حساب خود را كشيدن و بازپس دادن. بويژه كه امام در فراز اول نقل شده از ايشان و در بسيارى از موارد ديگر جوانان را به اين نكته آگاه مى‏كنند كه اين مشارطه و مراقبه بايد از آن روزگار كه آسانتر است‏شروع شود. اگر همه يا اكثريتى از معلمان و استادان كشور ما فقط به اين روش عمل كنند و خيل عظيم دانش آموزان و دانشجويان را با اين شيوه تربيتى آشنا نمايند در مدت كوتاهى بسيارى از گرفتاريهاى ما حل خواهد شد.

9- روش نصيحت و خيرخواهى:

در ابتداى اين روش بايد متذكر اين نكته شويم كه در چند دهه گذشته بسيارى از نويسندگان غرب زده و شرق زده، پيوسته نوشته‏اند كه نصيحت اثر ندارد، نبايد كسى را نصيحت كرد و... اين تكرار دايمى بر

بى نتيجه بودن نصيحت‏حتى در توده مردم هم متاسفانه اثر كرده است. در رد مطلب اين قبيل نويسندگان كه بطور كلى نصيحت را

بى اثر دانسته‏اند كافى است‏بگوئيم به تاثير نصايح امام بزرگوار بويژه در سالهاى اول انقلاب و در طول دفاع مقدس بنگريد. بعد ببينيد نصيحت‏هاى ايشان چقدر موثر بود و چه حركتى در مردم ايجاد كرده بود. بلى ما منكر تاثير نكردن پاره‏اى از نصايح نيستيم اما بايد ديد آنجا چرا اثر نكرده است؟ آنچه در طول اين مدت به چشم ديديم اين است كه اگر ناصحى خود اول عامل به نصيحت‏بود و از روى خيرخواهى ديگران را پند داد و شيوه درستى در انتقال پيام خود برگزيد مسلما موثر است. به همين جهت امام راحل در بيانات زير به نصيحت پرداخته‏اند:

"نصيحت از واجبات است، تركش شايد از كبائر باشد، از شاه گرفته تا اين آقايان تا آخر مملكت همه را علماء بايد نصيحت كنند. ارشاد مردم ولو اينكه خوب باشند يك امر راجح است‏خداى تبارك و تعالى پيغمبر را نصيحت مى‏كند. امر به تقوى مى‏كند" (۳۵)

در پاسخ نامه‏اى كه بچه‏ها براى ايشان نوشته بودند با كمال صفا مرقوم داشته‏اند: "چه خوب بود كه نصيحتى را كه در نظر داشتيد مى‏نوشتيد ما همه محتاج به نصيحت هستيم و نصيحت‏شما عزيزان بى غرضانه و از روى صفاى قلب است. اكنون بعنوان پدر پيرى شما عزيزان را نصيحت مى‏كنم كه در تحصيل علم و فرا گرفتن دانش و اخلاق و كردار نيكو كوشا باشيد." (۳۶)


منابع و ماخذ:

۳۴- صحيفه نور جلد 14، ص 97.

۳۵- صحيفه نور جلد 1، ص 21، ج 17 ص 270.

۳۶- صحيفه نور جلد 16، ص 54.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 8:49  توسط | 

 اهداف تعليم و تربيت  از دیدگاه امام خمینی (ره)

قبل از بيان اهداف تربيت‏يك نكته اساسى را ذكر كنم و آن ضرورت و اهميت تربيت از ديدگاه امام (ره) است. ايشان مى‏فرمايند: " آنقدر كه انسان غير تربيت‏شده مضر است‏به جوامع هيچ شيطانى و هيچ حيوانى و هيچ موجودى آنقدر مضر نيست و آنقدر كه انسان تربيت‏شده مفيد است‏براى جوامع هيچ ملائكه‏اى و هيچ موجودى آنقدر مفيد نيست. اساس عالم بر تربيت انسان است، انسان عصاره همه موجودات است و فشرده تمام عوالم است و انبيا آمده‏اند براى اينكه اين عصاره بالقوه را بالفعل كنند. (۱) ملاحظه مى‏كنيد كه با توجه به انسان شناسى امام تربيت انسان از ديدگاه ايشان آنقدر مهم است كه ضرر هيچ موجودى را به جوامع بالاتر از انسان تربيت نشده نمى‏دانند و از آنطرف سود انسان تربيت‏يافته را بالاتر از فرشتگان و همه موجودات مى‏دانند. من نمى‏دانم مسئولين نظام ما و مسئولين تعليم و تربيت انسانها در همه سطوح و مديران و معلمان و دست‏اندركاران آموزش و پرورش به عمق اين سخن قائد عظيم الشان دنياى اسلام در عصر حاضر توجه كرده‏اند؟ و اگر توجه دارند - كه بحمدا... دارند - مقدار توجهشان چقدر است؟ چقدر در تلاشند كه از هر هزينه غير ضرورى و مستحب و تشريفاتى كم كنند و به تربيت‏بويژه نسل جوان بپردازند.

در اينجا بد نيست مطلبى را از فردريك ماير نقل كنم براى اينكه خودم و امثال خودم را در باب ضرورت و اهميت تربيت و بيان حضرت امام رضوان ا... تعالى عليه آگاهتر كرده باشم. وى مى‏گويد: "سه روش عمده جهت‏حل مشكلات جهانى وجود دارد نخست تغيير ناگهانى اوضاع اجتماعى يعنى انقلاب. دومين وسيله كه ممكن است‏بدان متوسل شويم جنگ است. بعد، پس از بيان عدم موفقيت اين دو روش با توجه به تجربيات تاريخى به اينجا مى‏رسد كه شق سوم تربيت است و ادامه مى‏دهد تربيت‏به آرامى و به صورت سير تكاملى موثر مى‏افتد مدينه فاضله را آنا ايجاد نمى‏كند. داروهاى سحرآميز نمى‏دهد و وعده‏هاى بى قيد و شرط عرضه نمى‏دارد. تربيت مستلزم كوشش و انضباط است. تربيت‏بشر را متوجه امكانات خلاقه خود مى‏كند، تربيت درواقع موثرترين حربه بشر براى بقاى اوست (۲) البته اين بنده خود به تفاوت ژرفاى سخن امام راحل و آقاى ماير آگاهم فقط خواستم كارسازى تربيت را از ديدگاه ديگران هم نقل كرده باشم.

هدف اعلاى تربيت 

"تمام كوشش انبيا براى اين بوده است كه انسان را بسازند، تعديل كنند انسان طبيعى را مبدل كنند به يك انسان الهى (۳)

"اگر انسان متعهد درست كرديد، انسان امين، انسان معتقد به يك عالم ديگر انسان معتقد به خدا، مومن به خدا، اگر اين انسان در دانشگاههاى شما و ما تربيت‏شد مملكتتان را نجات مى‏دهد." (۴)

"تمام نكته آمدن انبيا اين است كه تربيت كنند اين بشر را كه قابل از براى اين است كه تربيت‏بشود... براى اينكه همانطورى كه اينجا زندگى سعادتمند دارند آنجا هم زندگى سعادتمند داشته باشند." (۵)

با توجه به عبارات گذشته معلوم مى‏شود هدف آرمانى و نهايى تربيت از ديدگاه حضرت امام (س) اين است كه آدمى معتقد به مبدا و معاد ساخته شود، آدمى كه هم در اين دنيا سعادتمندانه زندگى كند و هم در عالم برزخ و قيامت داراى سعادت باشد.

هدفهاى ميانى تربيت

 "تمام جهاتى كه در اين عالم هست‏برگردانند به همان جهت توحيدى الهى و ساير حركت‏ها چه حركتهاى قلبى باشد و چه حركتهاى خيالى باشد و چه حركتهاى جوارحى باشد." (۶)

در جاى ديگرى فرموده‏اند:

"... اسلام مى‏خواهد انسان را يك انسانى بسازد جامع، يعنى رشد به آنطور كه هست‏بدهد از حظ طبيعت دارد رشد طبيعى به او بدهد، حظ برزخيت دارد رشد برزخيت‏به او بدهد، حظ روحانيت دارد رشد روحانيت‏به او بدهد، حظ عقلانيت دارد رشد قلانيت‏به او بدهدحظ اولوهيت دارد رشد الوهيت‏به او بدهد..." (۷)

در اين عبارتها هدفهاى زير مطرح شده است 1- رشد طبيعى كه همان رشد در زمينه بدنى و زيستى و توجه به خواسته‏هاى مربوط به آنها است. 2- رشد عقلانى كه پرورش قدرت تعقل است.

3- رشد معنوى و الهى و پرورش حركات قلب و خيال در پرتو دستورات الهى امام بزرگوار در عين توجه هر چه بيشتر به الهى شدن و تزكيه آدم از تربيت اجتماعى و سياسى او غفلت نفرموده و با بيان مطالب زير:

"آقايان كه تربيت‏بچه‏ها را مى‏كنند مسايل سياسى روز را هم به آنها تعليم بكنند... يك بچه‏اى كه از مدرسه بيرون مى‏آيد بايد مسايل دينى اش را بلد باشد مسايل نماز و روزه اش را بداند هم تربيت‏هاى علمى بشود و هم تربيت‏سياسى..." (۸) دو هدف را به هدفهاى قبلى اضافه فرموده‏اند 4- تربيت علمى يعنى پرورش در زمينه علوم و دانش‏هاى روز.

5- تربيت‏سياسى و آگاه شدن از مسايلى كه در اطراف دانش آموزان مى‏گذرد.

عمق و وسعت هدفهاى انبيا

"انبيا به شما كار دارند، توى صندوقخانه ات هم كه هستى به تو كار دارند، هيچكس نيست. لكن حكم خدا هست دنبال شما، آنها مى‏خواهند يك انسانى تربيت كنند كه خلوتش و جلوتش فرقى نداشته باشد..." (۹) اين هدف نيز مستقلا قابل دقت است. هيچ مكتب تربيتى تا اين حد در سراسر زندگى آدمى و عمق حيات او نفوذ ندارد. هركه هستى در هرحال و در هر مكان بايد بدانى مربى و ناظر اصلى متوجه تو است. و چون انسان اين چنين شد و تمام دستورات تربيتى را از يك مبدا گرفت آشكار و نهان او يكى خواهد شد، نتيجه، پرورش انسانى است‏سالم، خالى از تضاد، بركنار از تنش، آدمى صاف و سالم و يكرنگ و چقدر از اين قبيل افراد كم داريم؟ بگذرم و بحث هدفها را به همين جا پايان برم كه اگر بخواهم عنان قلم را كاملا و بطور مشروح در اختيار بيان هدفها از ديد امام راحل (س) قرار دهم بايد صفحات زيادى را به همين امر اختصاص دهم.

اصول تربيت 

اگر اصل را به معناى راهنماى عملى تربيت‏بگيريم ملاحظه مى‏كنيم كهامام خمينى (س) اصولى را مورد توجه قرار داده‏اند فقط كه به يكى از آنها اشاره مى‏كنيم

1- تقدم تزكيه بر تعليم

"اگر اساتيد دانشگاه فقط همشان اين باشد كه درس بگويند... فقط بنايشان بر اين باشد كه تعليم كنند اينها را پهلويش تربيت نباشد تربيت معنوى نباشد از دانشگاه آنها مى‏آيد بيرون كه فساد مى‏كنند. حوزه‏هاى علمى هم همينطور است اگر در حوزه‏هاى علمى قديمى تهذيب نباشد، اخلاق نباشد آموزش معنوى نباشد فقط آموزش علمى باشد فقط علم در كار باشد، آنجا هم افرادى از آن خواهند بيرون بيايند كه دنيا را هلاك مى‏كنند..." (۱۰) "اگر نفوس تزكيه نشده و تربيت نشده باشند وارد بشوند در هر صحنه، در صحنه توحيد، در صحنه معارف الهى، در صحنه فلسفه، در صحنه فقه و فقاهت، در صحنه سياست در هر صحنه‏اى كه وارد بشود، اشخاصى كه تزكيه نشدند و تصفيه نشدند... خطر اينها بر بشر خطرهاى بزرگ است..." (۱۱)

عوامل موثر بر تعليم و تربيت:

همانطور كه قبلا معلوم شد، ديد حضرت امام (ره) به تبع هستى شناسى وى ديدى وسيع و عميق است. ازجمله در مورد عوامل موثر بر تعليم و تربيت از نقطه‏هاى آغازين تشكيل نطفه، به زمينه‏هاى مختلف ارثى عنايت كرده و عواملى را پيش از تولد و يكدسته عوامل ديگر را بعداز تولد موثر در سعادت و شقاوت آدمى مى‏دانند.

براى روشن شدن نظر آن بزرگوار، فشرده بحثى را كه استاد دكتر عبدالكريم بى آزار شيرازى در مقاله "تربيت‏پذيرى و عوامل موثر بر آن" از كتاب انوارالهداية حضرت امام خمينى (س) در برابر نظر مرحوم آيت ا... خراسانى صاحب كفاية در مورد خبث‏باطن و ذاتى بودن سعادت و شقاوت مطرح فرموده‏اند به اطلاع خواننده ارجمند مى‏رسانم.

مرحوم آخوند خراسانى در كفايه مى‏نويسد: "گناه و عصيان اگرچه به اختيار شقى نيست اما وى با سؤ سريره و خبث‏باطن دست‏به گناه مى‏زند و وقتى كار به اينجا رسيد، اشكال منتفى و سوال قطع مى‏شود زيراكه چيزهاى ذاتى، ثبوت آن براى ذات ضرورى است. بعد به حديث السعيد سعيد فى بطن امه والشقى شقى فى بطن امه و احاديث ديگر استناد مى‏نمايد امام امت رحمة‏ا... عليه اين نظر را اشتباه دانسته و در يك عبارت فنى فلسفى مى‏فرمايند: "تفاوت افراد انسان و امتيازات فردى، بحسب هويت وجودى و عوارض شخصى است كه آن نشانه‏هايى براى هويت‏بسيط وجودى است نه بحسب ماهيت و لوازم آن، و تفاوت وجودى ذاتى اشياء نيست، بنابراين اختلاف فردى به جعل جاعل است نه به ذات" بعد اختلاف انسانها را معلول عوامل قبل از تولد و بعداز تولد، بصورت زير، مى‏دانند:

1- عوامل قبل از تولد:

الف: تاثير عوامل غذايى در ايجاد اختلاف ميان نطفه ها

ب: اختلاف صلب‏هاى پدران

ج: اختلاف رحم‏هاى مادران

و: حلال يا حرام يا شبه ناك بودن غذاى والدين

ه: رعايت كردن يا نكردن دستورات و آداب دينى در آميزش

2- عوامل بعداز تولد:

الف: شيرخوارگى و خصوصيات زن شيردهنده

ب: تربيت ايام كودكى

ج: تربيت دوران بلوغ

د: دوستان و معاشرين

ه: محيط شهر و روستا و محل زندگى

و: مطالعه علوم گوناگون

ز: رعايت آداب شرعى در زندگى (۱۲)

در تربيت ايام كودكى مادر را داراى نقش محورى دانسته و مى‏فرمايند:

"دامن مادر بزرگترين مدرسه‏اى است كه بچه در آنجا تربيت مى‏شود. آنچه كه بچه از مادر مى‏شنود غير از آن چيزى [است] كه از معلم مى‏شنود. بچه از مادر بهتر مى‏شنود تا از معلم. در دامن مادر بهتر تربيت مى‏شود تا در جوار پدر تا در جوار معلم" (۱۳)

"مادرها بيشتر مسئول هستند و مادرها اشرف هستند، شرافت مادرى از شرافت پدرى بيشتر است تاثير مادر هم در روحيه اطفال از تاثير پدر بيشتر است" (33)


پاورقى‏ها و مآخذ:

1.  صحيفه نور، جلد 14، صفحه 103.

۲- تاريخ فلسفه تربيتى، آلفرد ماير، ترجمه على اصغر فياض، ص 10.

۳- صحيفه نور، جلد 8، صفحه 2- 81.

۴- صحيفه نور، جلد 7، صفحه 64- 63.

۵- صحيفه نور، جلد 2، صفحه 288.

۶- صحيفه نور ، جلد 13، صفحه 54- 53.

۷- جستجوى راه از كلام امام، دفتر بيست و دوم، صفحات 51- 39- 38.

۸- صحيفه نور، جلد 5، صفحه 109.

۹- صحيفه نور، جلد 7، صفحه 286.

۱۰- صحيفه نور، جلد 17، صفحه 20.

۱۱- صحيفه نور، جلد 14، صفحه 254.

۱۲- نقش تعليم و تربيت در سعادت و شقاوت از نظر محقق حراسانى و امام خمينى، دكتر عبد الكريم بى آزار شيرازى.

۱۳- صحيفه نور جلد 8، صفحه 241- 240.

۱۴- صحيفه نور جلد 6، صفحه 283- 282.

۱۵- چهل حديث، صفحه 6- 5.

۱۶- چهل حديث، صفحه 265.

۱۷- تفكر منطقى تعليم و تربيت، ترجمه دكتر على شريعتمدارى.

۱۸- صحيفه نور، جلد 7، صفحه 76.

۱۹- سرگذشتهاى ويژه، جلد 1، صفحه 37- 36 بااندكى تغيير نقل شده است.

۲۰- صحيفه نور جلد 20، صفحه لا79.

۲۱- صحيفه نور جلد 7، ص 227.

۲۲- سرگذشتهاى ويژه، جلد 1، صفحه 52 مصاحبه با حجة الاسلام آقاى محتشمى.

۲۳- صحيفه نور جلد 6، صفحه 50.

۲۴- صحيفه نور جلد 13، صفحه 184.

۲۵- صحيفه نور جلد 13، صفحه 198.

۲۶- صحيفه نور جلد 13، صفحه 19.

۲۷- صحيفه نور جلد 3 ص 182، جلد 5 ص 177، ج 6 ص 186، ج 14 ص 280.

۲۸- صحيفه نور جلد 17، ص 185.

۲۹- صحيفه نور جلد 19، ص 216.

۳۰- صحيفه نور جلد 5، ص 265.

۳۱- صحيفه نور جلد 9، ص 153.

۳۲- صحيفه نور جلد 16، ص 141، نقطه عطف ص 31.

۳۳- صحيفه نور جلدصحيفه نور جلد 9، ص 23.


 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 8:43  توسط | 
دوست داشتن هميشه گفتن نيست
بلكه نگاه است و سكوت
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 10:16  توسط |